الناالنا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

النادخترشیطون

رشت کیاشهر

پنج شنبه 22 خردادبابا اومدخونه استراحت کرد فرداش نیمه شعبان بود بعدمامان جون وباباجون اومد ن رفتیم شمال دوروزه رفتیم خیلی خوش گذشت مخصوصا به توتازه یاگرفته بودی می خواستی صداکنی دادمیزدی ببیییییییییییین ...
29 خرداد 1393

تعطیلات خرداد

دخمل گلم حسابی سه روز تعطیلی خرداد93رو خوش گذروند آبجی السانا بامامان وباباش اومده بودن خونمون یه روز رفتیم پارک جوانمردان دسته جمعی با عمه اینا فرداش رفتیم جاده چالوس تو والسانا که آتیش میسوزوندین انقدشیطونی وبازی میکردین شبا ازخستگی ناله میکردین حسابی خوش گذشت حیف زود رفتن ...
29 خرداد 1393

غذاخوردن

نازنازی من میخوادمستقل بشه خودش غذاشوبخوره ولی بلدنیس میریزه همه جا باقاشق ماست وزدی پاشیدصورت داداشی وای وای ازدست توقاشقم که ازت میگیریم خودتومیکوبی زمین یالج میکنی میکوبی سرداداش آخه باپسرمن چیکارداری ...
24 ارديبهشت 1393

دندونای بالا

دردونه ی من این روزامامانشو شبااذیت میکنه یه دندون ازبالادراوره یکی دیگش می خواد دراره سخته می دونم لثه هات سفته سخت دندون درمیاری
24 ارديبهشت 1393

پارک

دخترم دیشب رفتیم پارک حسابی بازی کردی دیگه قشنگ رامیری ومی دوی خیلی خسته شدی ...
2 ارديبهشت 1393

تعطیلات عید

دخترگلم تعطیلات عیدحسابی خوش گذروندی تامیتونستی راه رفتی آخه ذوقداشتی تازه راافتاده بودی از دست رحیم هروقت میرفتی بغل آناهلت میداد یه روزبادوقلوها متین ومبین توحیاط انا حسابی بازی کردیدتقصیرعمومجیدبودولتون کردحیاط میدویدیدزمین می خوردید حسابی خودتونو کثیف کردید آبجی السانا رفته بودمشهد دهم برگشتن کم دیدیمشون 13 بدر باهم توباغ بودیم ا
2 ارديبهشت 1393